تبليغاتX
اين خانه سياه است


اين خانه سياه است

مي خواهم كمي براي خودم باشم!

تعطيل

88/09/08 | |

آمدم
فردا روزي...
تنها... در آغاز فصلي سرد

88/09/04 |

انگار همه ي آدم ها غم سنگيني را همه عمر بر دل خويش بارورند
كه در بي تاب ترين لحظات هم
در عين خوشي و خوشبختي
فقر و غنا
...
رهايشان نمي كند...

با اين درد مشترك آدم ها
زخم لاعلاج زيستن
"اين لبخند اشك هاي نباريده ي من است نازنين"

88/09/03 |

کوچه های خلوتو قدم زدن
توی حلق صدای قلب بی صدا
حالا روزا همشون سه شنبه اند
لعنت خدا به این سه شنبه ها...

88/09/03 |

بغض مي كند دلم...
چون حباب تركيده ي اين زخم كهنه...
كه به چرك مي برد غم هاي تهي وار اكنون اش را...
اين منم
تنهايي بال كبوتري كه پرواز را
از خاطر ديروزش باخته است
...
طعم گس باختن دارد اين روزها
كباب و قيمه و پيتزا...
و انگار
"شامي اگر نباشد زحمت خوردنش هم نيست"!!
طعمي نيست
كبوتري نيست...

88/09/01 |

يله مي شود شب در صفحات سپيدي كه ارزش سياهي ندارند...
تن مي سايد بي خوابي ام به سالهاي دور
آنجا كه خواستن از توانستنمان جدا نبود
و...
اين روزها سخت جداست اين خواستن و توانستن
اين غم كهنه ي اجبار در تار و بود زيستن
بر سينه ام سنگيني ميكند
...
شايد روزي... شبي...
آفتابي
نگاهي
ذكر اقامه ي من باشد براي رفتن!
رفتن و شدن و ...

88/09/01 |

كسي نميداند آن روز كه آمدم
چندشنبه ي تقويم پاييز بود
در دلهره ي آذر پر حادثه
...
اما
اكنون كه مي روم
يكشنبه ي غم انگيزي است
كه ماه بي صدا از شرق گم مي شود...

88/09/01 |

کسی می‌داند
شماره شناسنامه‌ی گندم چیست؟
کدامین شنبه
آن اولین بهار را زایید؟
یک تقویم بی پاییز را
کسی می‌داند از کجا باید بخرم؟
هیچ‌کس باور نمی‌کند که من پسرعموی سپیدارم
باور نمی‌کنند
که از موهایم صدای کمانچه می‌ریزد
کسی می‌داند؟
گروه خون جمعه‌ای که افتاده روی پل امروز
پل حالا
پل همین لحظه
O منفی‌ست؟
A یا B؟
یا AB؟

88/09/01 |

هنوز هم...

فكر مي كني چيزي از خلقت انسان مي داني كه فرشته ها نمي دانستند...

            از خونريزي و ظلم و تاريكي...؟

88/08/29 |

براي نوشتن آمدم.
نشد...
هرچه نشستم... حرفهايم كلمه نشد روي اين صفحه ي سياه...
"گفتم كه نوش لعلت ما را به آرزو كشت..."

88/08/26 |

اي خداي...
فقط همين

خدا...

گرچه هيچگاه فرزند... همسر... عاشق... و آغازكننده خوبي نبوده ام
اما اين روزها
ديگر بنده ي خوبي هم نيستم.

باور هم كه نكني چيزي عوض نمي شود
مثل باقي خوب نبودن ها عادت مي كنيم
و همه ي قداست ها
كلمه مي شوند
لابه لاي حرف هايمان
...

شايد بهتر باشد تير خلاص را بر رگبار گلوله مقدم كني!

88/08/24 |

همه آرامش محال...
که نرم می شود زیر گام هایت سختی باورهایم...
باور نو یی ساخته است نگاه تو... فیزیک به انحنا نشسته ی نیوتن... در قامت دو لب...
می خواهم باورم را پیش از لوتر به پروتستانتیزم ببرم
اگر این را هم به زیر صدای گام هایت نبری... بانوی خیال ناآرامم!

88/08/22 |

سرما مي شوي بر تنم...
و پادزهر را قطره قطره از لبانت نفس مي كشم...
باور نكردم در اين پيشاني پاييز
"دردم از يار است و درمان نيز هم"
باور نكردم...
قرصهايم را در كودكي دستانت به تنفس عشق مي سايي
و من تب تند اين عشق را به عرق خواهم نشست
آنچنان كه كودكم
آنچنان كه ع ا ش ق م ...

88/08/21 |

دفتر سفيدم...
دل سياهم...
عمر بر باد رفته ام...
سر گذشتم...
سر نوشتم...
...
تو را به يكشنبه اي غم انگيز مي سپارم!

88/08/21 |

- ببخشيد درسته كه ويروس آنفولانزاي خوكي يك نفر رو توي گيلان كشته؟!

- اوهوم. پس مي شه حدس زد كه بيماري منصفيه!
  شما مي دونيد ميزان مرگ و مير ناشي از سل ايدز ... , و حتي همين سرماخوردگي فصلي سالانه چقدره؟
  اصلا چرا هيچ وقت آمار درستي از اين مسايل در كشور منتشر نميشه... حالا براي آنفولانزاي H1N1 آمار لحظه به لحظه مخابره مي شه؟!
  صدا و سيماي اين روزها نقش موثري در جهت دهي افكار عمومي داره ...حتي مي تونه تعيين كنه كه كي از چي بايد بترسن!

88/08/21 |

سرفه هاي خشك... سايه هايم را تارانيد... چون همه ي سالهاي عمر كه از تنم فرار مي كنند...
انگار به آخر نزديك مي شويم...
و بايد بند كفن ها را شل تر كرد!

88/08/19 |

آيندمان سبز شده است ... متمايل به هيچ!

88/08/17 |


آنقدر ها كه گمان مي بري دور و برم شلوغ نيست كه فراموشت كنم... گم بشوي در هزارتوي ناقص ذهنم...

اين بن بستها هم كه مي بيني... پايان تلخ يك بيراهه است...

يادت هست در كودكي در پارك هاي خلوت راحت تر گم مي شديم...

مي رفتيم و هيچ كس نبود تا رفتنمان را سد شود... مي رفتيم تا تنهايي يادمان مي آورد گم شديم و... گريه از اين جدايي!

اين روزها باز تن عاطل ام را بر دوش مي برم...
از آنچه مي گويم حرفي ام نيست... و به آنچه گفته ام انديشه اي
بي قرارم...بي قرار...
باز دلم انگار هواي جايي را دارد يا كسي... يا حتي اتفاقي...
باز اين زخم پاييزي ام سر باز كرده و اضطراب...
88/08/16 | |

طاقت بيار

         رفيق...

88/08/14 |

اين روزها سرزمينم...

سرِ زميني است كه كوتوله ي ارباب در خاوران آن ايستاده است و از مستي قدرت عربده مي كشد بر سر رعيت بيدار ... كه ياغي است كه مي فهمد... يا نمي فهمد...

بغض مي بلعيم نه از درد سيلي كه از ذبح آزادي در پستوي بازداشتگاه و انفرادي از قهرمان هايي كه استخوان زير چكمه مي برند و...

سرزمين من عصر نخبه كشي را بر سالهاي ايدز و اعتياد و آنفولانزا آبستن است...

88/08/13 | |

بي تو
نه بوي خاك نجاتم داد
نه شمارش ستاره ها تسكينم
چرا صدايم كردي
چرا ؟
سراسيمه و مشتاق
سي سال بيهوده در انتظار تو ماندم و نيامدي
نشان به آن نشان
كه دو هزار سال از ميلاد مسيح مي گذشت
و عصر
عصر واليوم بود

-------------

براي اعتراف به كليسا مي روم
رو در روي علف هاي روييده بر ديواره كهنه مي ايستم
و همه ي گناهان خود را اعتراف مي كنم
بخشيده خواهم شد به يقين
علف ها
بي واسطه با خدا حرف مي زنند
88/08/10 | |


Design By : Night Skin